از ازدحام مسافران معلومه که به ایستگاه امام خمینی رسیده.پس یه آنتراک یه تنفس چند ثانیه ای برای اون آقایی که یه ساعته توی ذهنش داره وراجی می کنه.
بیشتر از یه ساعته که آقاهه جاخوش کرده و متینگ سیاسی راه انداخته. همشم داره سیاه نمایی می کنه.انگار داره با کسی مناظره می کنه یا پشت تریبون داره سخنرانی می کنه؛رد صلاحیت های گسترده یعنی عدم اطمینان حاکمیت به مردم یعنی دایره خودی های نظام دارد تنگ تر وتنگ تر می شود ،آخر با کدام توجیه منطقی و قانونی چهره های موجه را رد کرده اید این یعنی ... این یعنی... و..
- ایستگاه امام خمینی مسافران محترمی که قصد دارن....
قطار از حرکت می ایستد درب ها باز می شود. باز هم مثل اکثر روزهای گذشته مسافرا درست جلو در ایستاده اند و آدم باید به زور یه تونل بزنه و پیاده بشه.
همه می خوان زود بکپند تو قطار که رو صندلی بشینند. این رفتار هر چند که دیگه عادی شده اما باز هم عصبانی می شود.
مرد بلند قد ریشویی وسط در جلو بقیه ایستاده و تا در باز می شه می خواد سریع بپره تو قطار.
کتف ها و سینه اش را را جلو می دهد و مرد بلند قد را هل می دهد و با خودش عقب می بره.مرد یه چیزی زیر لب میگه و بعد صداش بلند تر می شه .فحش می ده و سوار قطار می شه. هنوز در قطار بسته نشده که چند تا فحش دیگه رد و بدل می شه
- حیوون
- حیوون هیکل گنده بی شعورته
- قطار حرکت می کنه . ضرباهنگ فعالیت بدنش تند شده قلبش به تپش افتاده احساس می کنه یه خرت وپرتایی توی مغزش وجود داره که دارند تکون می خورن ومی خوان مغزش را منفجر کنن.
از پله ها که بالا می رود با خودش میگه بد نبود باهاش دعوا می کردم یه کتک کاری می کردیم.یا میزدم یا می خوردم فرقی نمی کرد به هرحال یه خورده آروم می شدم شاید این آت وآشغالا از تو ذهنم می ریخت بیرون. شایدم یه مشت می خورد تو سر اون آقاهه که باز می خواد شروع کنه؛انتخابات، شرکت ،تحریم، رایزنی، مترو، مردم با فرهنگ ..
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار12:25
