تبليغاتX
کویر نامه
کویر نامه
نوشته های شخصی ابراهیم نامدار

POWERED BY: BLOGFA.COM
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
داستانک

درسطح سفید پوش شده از برف  خیابان قدم می زند ،دستش در جیب کاپشن با فندک ور میرود و به سیاق روزهای گذشته وسوسه می شود.مغزش به مانند حاکمی شده است که فرمانش خریداری ندارد.زیاد پیش آمده بود که دل وعقلش گلاویز شوندوجدال بی فرجامی را آغاز کنند،اما این بار عقلش دوپاره شده بود. از یکی اصرار و از دیگری امتناع. یکی دستور می دهد ودیگری اجابت نمی کند.

دو هفته ای می شود که دیگر سراغش نرفته است .جدایی بعد از نزدیک به 10 سال ؟! خودش هم باورش نمی شود.اما خوشحال است که اراده کرده و توانسته بر نیروهای وسوسه کننده درونی پیروزشود.

با این حال جدایی از دوستی که در طول 10 سال وبویژه درچند ساله اخیر همدم و پایه همیشگی تنهایی اش بوده ،به هنگام استرس وفشار کار به یاری اش شتافته وآرامش کرده ومهمتر از همه همیشه دردسترس بوده است ،کار آسانی نبود ولی او تصمیمش را گرفته است.دیگر سراغش نمی رود حالا نزدیک دوهفته است که ترکش کرده است.

گوشی اش زنگ می خورد ،جواب می دهد.چیزی از جیبش به زمین می افتد،بی اعتنا به افتادن فندک به راهش ادامه می دهد.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار14:31