سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
صف طولانی انتظار
بیژن و حمید با تاخیری چند روزه به سالگرد دوم خرداد پرداخته اند.بیژن از آرزوهای پرپر شده و خواسته های متحقق نشده یک نسل سخن گفته است وپیشنهاد داده که اصلاحات را درون خودمان نهادینه کنیم.حمید هم که از دوستان دوم خردادی قزوین گله کرده که چرا یادشان رفته است که در تقویم تحولات سیاسی اجتماعی ایران روزی به نام دوم خرداد نیز ثبت شده است.به هر روی با خواندن مطالب این دوستان بار دیگر به فکر همان آرزوها و خواسته هایی افتادم که بیژن ار آنها یاد کرده است.اما یک نکته دیگر ذهنم را به خود مشغول کرده است.با نگاه به تاریخ معاصر ایران به این مهم پی می بریم که نه تنها نسل ما که پدران ما وپدر بزرگان ما و حتی پدران آنها هم با آرزوهای پرپر شده روبه رو بوده اند.ظاهرا حکایت سوختن تنها بر گرده ما سنگینی نمی کند ونسل های پیشین نیز در این امر با ما شریک هستند.
وقتی از آمال و آرزوهای روشنفکران در زمان نهضت مشروطه یاد می کنیم و بعد می بینیم که از دل گلستان مشروطه خواهی رضا خان میر پنج می روید و اتفاقا برخی از روشنفکران نیز از سرناگزیری به استقبال او می روند ،درد دلهای جوانان آن روزگار را می شود تجسم کرد.چه می خواستیم و چه شد؟!
وبیچاره نسلی که به دولت مدرن رضا خان دل بسته بودند و دیری نپائید که از رفتن او به دست متفقین هلهله شادی سر دادند.
محمد رضا که بر تخت سلطنت نشست توام شد با فضای باز سیاسی بی سابقه در ایران.همه می نوشتند و می گفتند آنچه را می خواستند وآرزو می کردند. اما غافل از آنکه انگار کویر خشکیده این سرزمین سر سازگاری با طبیعت بهاری ندارد. 28 مرداد 1332 خزانی شد که خیلی از آرزوها را پرپر کرد وباز یک نسل از هم وطنان ما را در اندیشه فرو برد که چرا ؟
در حالی که بازماندگان نهضت ملی کم کمک گرد پیری را بر چهره خود می دیدند ، نوبت به نسل دیگری رسید که این بار سودای مبارزه مسلحانه با دولت را در سر می پروراند.نتیجه مبارزات چپهای مبارز نیز آنگونه نشد که برخی دل در گرو آن داشتند.نسل مبارزان چپ نیز بعد از پیروزی انقلاب با انبوهی از تحلیل ها و خواسته ها وآرزوهای تعبیر ومحقق نشده روبه رو شدند.
حکایت تجدید نظر طلب شدن چپ های اسلامی که حال به اسم اصلاح طلب می شناسیم نیز بی ارتباط با این موضوع نیست که آنها نیز چیز دیگری در سر داشتند ودست حوادث،قضا ویا اراده غلط آنها را به جای دیگری رساند .جایی که دیگر چاره ای جز تجدید نظر نمانده بود.البته در باب تجدید نظر آنها حرف و حدیث یا البته سوالات و ناگفته بسیار است که مجال دیگری می طلبد.
به هر روی چرخ روزگار چرخید و چرخید تا نوبت به ما رسید.دل خوش کردیم که انقلابیون دیروز اصلاح طلب شده اند و عزم جامعه مدنی کرده اند.حرف یا ادعای آنها به خواست ما نیز همنوا بود پس چه فرصتی از این بهتر که این بار نه با روشهای انقلابی و پر هزینه که با رویکردی مدنی به آمال و خواسته هایمان برسیم.اما دریغ و افسوس که ....
از دل دوم خرداد سوم تیر درآمدو ما خود را همچنان در صف انتظار دیدیم .صفی که حالا طولش خیلی زیاد شده است.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار19:58